سودا جون در دی ماه 95
سلام گل من
الان که دارم برات می نویسم تو هم کنارم تو شرکت نشستی و کلی داری غر غر میکنی کوچولوی من. دیشب بابا جون برای شما یه ابرنگ خریده که شما از دیشب تا الان گیر دادی که ازش استفاده کنی که متاسفانه به دلیل اینکه خونه نبودیم نتونستی استفاده کنی. انشالله امروز بعد از شرکت و کلاس ورزش میریم خونه و با هم یه نقاشی قشنگ می کشیم.
از اتفاقهای مهم این ماه اول از همه اومدن عمو بابا جون از انگلیس بود که بر خلاف برخورد اول شما که همش گریه بود بعد از چند ساعت به شدت با عمو رفیق شدی و به شدت با هم گرم گرفته بودید. البته عمو جان زحمت کشیده بودند و یک پیراهن و یک دامن برای شما اورده بودند که برات در ادامه عکس می زارم.

سودا با سوغاتی عمو جدیده ( البته به قول خود سودا)

از اتفاقهای مهم دیگه تولد خاله رها جون بود که اونجا هم به شما حسابی خوش گذشت و شما خاله رها جون خیلی خیلی دوست دارید. به شدت چل چلی می کنی و دائم در حال پر حرفی و بازی گوشی هستی. ورزش هم جز جدا نشدنی ازت شده و شما هر روز کلی ورزش می کنی.



این کوچولوی بغل مامان اسمش شهراد و خیلی ناز و خوشگل بود.

دوست دارم دخمل نازم.
چند تا عکس هم از اذرماه برات می زارم گل دختر.

اینم یک عکس قدیمی ولی جذاب از پشت صحنه اتلیه روناک



سودا جون در دی ماه 95 
